آيا شود گذار تو افتد به كوي ما
يك لحظه روي ماه تو افتد بر روي ما
ما در ديار غربت و در كنج انزوا
آيا شود نگاه تو افتد بسوي ما
در حسرت وصال تو طي شد صراط عمر
ترسم بخاك دفن شود آرزوي ما
ذرات كن فكان هم در هاي و هوي تو
تنها نه ذكر نام تو شد هاي و هوي ما
اندر نماز عشق كه شرحش نگفتني است
خوناب ديده گان شده آب وضوي ما
يا رب اگر نصيب كني وصل او چه باك
در راه وصلش ار برود آبروي ما
اي « ملتجي» مگر نشنيده اي پيام دوست
تقوي تو را جو نيست مكن جستجوي ما
+ نوشته شده در چهارشنبه 10 اسفند1384ساعت 11:58  توسط سید محمد رضوانی
|