تبليغاتX
درس اخلاق
پنجشنبه شب گذشته هم سخنرانی استاد انجام شد

سخنرانی را بشنوید

+ نوشته شده در  شنبه 9 تیر1386ساعت 18:37  توسط سید محمد رضوانی  | 

 

حضرت محمد (ص) :

خدايا به تو پناه مي برم از :

1-     شك

2-     شرك     ( يعني اينكه حرف زمان و نفس را در برابر حرف خدا بپذيريم

3-     تعصب ( دين بايد از روي درك و تدبر باشد نه از روي تعصب. نبايد به خاطر تعصب به كسي سخنراني هاي شخص ديگر را گوش نكنيم. )

4-     غضب

5-     ستم   بدترين ستم گمراه كردت يك نفر و نگقتن اخلاق و احكام از قرآن است

6-     حسادت

 

دوستان عزیز بدانید گويندگان مطالب اسلامي زياد هستند ولي عمل كنندگان بسيار اندك.


از سخنان استاد تهرانی در ۷ تیر ۸۶

 


اي پيغمبر مژده بده به كسانيكه

 

 حرفها را گوش  مي كنند و بهترين آنها را انتخاب مي كنند

 

 و به بهترين ها عمل مي كنند ايشان قطعا رستگارند.


 

بیائید تعصب ها را کنار بگذاریم

 

 و همه حرفها را گوش کنیم

 

و بعد بهترین آنها را انتخاب کنیم.


 

 

 

+ نوشته شده در  جمعه 8 تیر1386ساعت 10:7  توسط سید محمد رضوانی  | 
 

توجه :

اگر سخنی را شنیدید که به استاد نسبت می دهند قبول نکنید مگر اینکه از زبان استاد در جلسه و یا از سی دی ها شنیده باشید.

بنابراین مطالب این وبلاگ را اگر از زبان استاد شنیدید باور کنید در غیر اینصورت فکر کنید که این سخنان نظر یک بنده خداست.

+ نوشته شده در  دوشنبه 4 تیر1386ساعت 11:11  توسط سید محمد رضوانی  | 

زادگاه و تربيت على (ع)

على (ع) نزد آن مربى بزرگ رشد يافت و صفاتش به حد كمال رسيد،او چون آيينه‏اى صاف بود،كه انوار نبوت را منعكس مى‏كرد.

فاطمه بنت اسد-همسر ابو طالب، (كه پيامبر او را مادر دوم خود مى‏خواند) -على را در كعبه زاييد،پس على نخستين انسانى است كه در كعبه بدنيا آمده است.سال تولد على سى سال پس از تولد پيامبر و بيست و سه سال پيش از هجرت بود.

مادرش على را حيدره،يا اسد ناميد،و پدرش او را على نامگذارى كرد و هر دو نام با مسماى خود موافق بود چه او شير خدا و شير رسول خدا بود و در بين مردم بالاترين مرتبه را پس از پيامبر داشت.

قحطى سختى،مردم مكه را فرا گرفت.ابو طالب توان اداره زندگى متناسب با تعداد اعضاى خانواده‏اش را نداشت پيامبر به عمويش عباس پيشنهاد كرد تا بار زندگى‏ابو طالب را سبك كنند و دو تن از فرزندانش را بگيرند.ابو طالب نيز پيشنهاد آنان را پذيرفت.عباس،جعفر را گرفت و پيامبر (ص) على را.و على با پيامبر تا روز بعثتش ماند (11) .

البته پيامبر و عباس هر دو چيزدار بودند.مى‏توانستند آنچه را كه ابو طالب در آن سال سختى از خوراكى نياز داشت‏به او بدهند و على و جعفر با پدر و مادر خود باقى بمانند،ولى پيامبر خواست آن دو برادر نزد اينان باشند.بنابراين از فرصت‏خشكسالى استفاده كرد،و على را گرفت تا به فراوانى او را با غذاى روحى خود،به همراه غذاى جسمى،تربيت كند،و براى آينده مهمى كه در انتظار او بود،آماده‏اش سازد.

در على گنج پر بهايش را يافت

گويا پيامبر (ص) -چه اين خشكسالى رسيده بود يا نه-مى‏خواست چنين كارى را انجام دهد. چرا كه پيامبر به نور خدا مى‏نگريست،پس ديد كه در وجود على گنجى پر بها نهفته است،و خواست كه آن گنج را استخراج كند و به كمال برساند.پيامبر خود به ما خبر مى‏دهد كه دلبستگى على به او تصادفى نبوده است.روزى به او فرمود:يا على!مردمان از درختان مختلفند و اما من و تو از يك درختيم،سپس پيامبر خدا اين آيه را قراءت كرد:«و بوستانهايى از انگورها، كشت و درختان خرماى پر برگ و بى‏برگ از يك آب سيراب مى‏شوند» (12) .

طبيعى است كه مقصود پيامبر از اين كه او و على از يك درختند اين نيست كه على خويشاوند و پسر عموى اوست و جد هر دو عبد المطلب است،پر واضح است كه على (ع) و هر كسى كه آن دو را مى‏شناخت اين را مى‏دانست و زيبنده نبود كه پيامبر به عنوان حديثى به على يا به مردم چنين امر آشكارى را بيان كند،علاوه بر اين كه،على به‏تنهايى از شجره عبد المطلب نبود تا پيامبر او را اختصاص دهد،عباس و حمزه دو پسران عبد المطلب بودند و جعفر و عقيل برادران على هستند.نسبت آنان به پيامبر (ص) از هر جهت مانند نسبت على با پيامبر (ص) است.

مقصود پيامبر اين است كه جان على با جان پيامبر از يك جنسند و او نزديكترين افراد به وجود پيامبر از نظر صفات و كمالات است،و ارتباط روحى على با پيامبر مانند رابطه دو درخت‏به هم پيوسته است كه از يك ريشه رشد يافته‏اند.اين همان مطلبى است كه على از آن ياد مى‏كند،آن جا كه مى‏گويد:«و من نسبت‏به پيامبر خدا همچون شاخه يك درخت نسبت‏به شاخه ديگر و مانند ذراع نسبت‏به بازو است‏» (13) روشن است كه پيامبر على را به سينه خود مى‏چسباند در حالى كه او خيلى كوچك بود و او را بسيار دوست مى‏داشت،حتى پيش از محبت پدرى به فرزندش.على خود در آن باره مى‏گويد:«و شما قدر و منزلت مرا از رسول خدا به سبب خويشاوندى نزديك،مقام بلند و احترام مخصوص مى‏دانيد زمان كودكى مرا در كنار خود پرورش مى‏داد،به سينه‏اش مى‏چسبانيد،و در بسترش در آغوش خود مى‏گرفت و مرا در تماس با جسم خود مى‏داشت و از بوى خوشش مرا خوشبو مى‏كرد و از خوراك جويده خود در دهان من مى‏نهاد...» (14) .

جمله آخرى دلالت دارد كه على پيش از اين كه دندان در آورد و يا دندانهايش به طور كامل برويد.با رسول خدا بوده است اگر نه احتياجى نبود كه پيامبر غذا را براى او بجود.

پيامبر خدا بيش از دوران نبوت طورى زندگى مى‏كرد كه گويى على رغم آنچه در اطراف پيامبر مى‏گذشت،-از اجتماعى كه غرق در جهالت‏بود،پرستش بتها،تقديس خرافات،و مباح شمردن محرمات-به نفس خود،آگاه بود.به چيزى مى‏انديشيد كه عقل آنان نمى‏رسيد و سرشت پاكش از پستيها و رذالتهاى آنان به دور بود و رشته اخلاصش او را به پروردگارش پيوند مى‏داد آنچه را كه مردم نمى‏ديدند و نمى‏شنيدند،او مى‏ديد و مى‏شنيد،او چون جزيره‏اى از دانش،حكمت و فرهنگ بود كه محيطى ازتوحش و نادانى آن را احاطه كرده بود.

امام على (ع) خود از تربيتش به دست رسول خدا (ص) ،و اثر آن در تكامل صفات اخلاقى و روحى خويش،براى ما سخن مى‏راند،مى‏گويد:«پيامبر خدا دروغى در گفتار و خطايى در كردار من نيافت و خداوند بزرگترين فرشته از فرشتگان خود را از آن زمانى كه پيامبر از شير گرفته شده بود همنشين آن حضرت ساخت تا او را شب و روز به راه بزرگوارى و صفات پسنديده جهان سير دهد.و من در پى او-مانند راه رفتن بچه شتر به دنبال مادرش-راه مى‏رفتم و او از صفات خود هر روز پرچمى برمى‏افراشت و به من دستور پيروى از آن را مى‏داد، و همه ساله مدتى را در كوه حرا اقامت مى‏فرمود،من فقط او را مى‏ديدم و او جز من كسى را نمى‏ديد;در آن زمان اسلام به هيچ خانه‏اى جز خانه رسول خدا (ص) و خديجه راه نيافته بود و من سومين فرد،بودم،نور وحى و رسالت را مى‏ديدم و بوى نبوت و رسالت را استشمام مى‏كردم‏» (15) .

واضح است كه على (ع) در معراج روحى خود كه تربيت پيامبرش به آن سوق داده بود،به درجه‏اى رسيد كه مى‏شنيد و مى‏ديد آنچه را كه خود پيامبر به هنگام بعثتش مى‏شنيد و مى‏ديد.امام در دنباله سخن پيشين خود،يادآورى مى‏كند كه پيامبر در مورد پيشامدى كه در روزهاى اول بعثتش اتفاق افتاده بود به او فرمود:«...براستى تو مى‏شنوى آنچه را كه من مى‏شنوم و مى‏بينى آنچه را كه من مى‏بينم جز اين كه تو پيامبر نيستى و ليكن وزير منى و تو بر خير و نيكى هستى‏» (16) .

على (ع) در حالى كه اين مسافت را در سير تكامل روحى خود پيمود كه بيش از يازده سال از عمرش نمى‏گذشت.پس طبيعى بود كه به افتخار پيوستگى وجودش با وجود پيامبر،افتخار سبقت در ايمان به نبوت پيامبر (ص) نيز افزوده شود،او نخستين مرد مسلمان باشد و پيش از همه مؤمنان دعوت پيامبر را لبيك گويد.

+ نوشته شده در  یکشنبه 3 تیر1386ساعت 18:32  توسط سید محمد رضوانی  |