زادگاه و تربيت على (ع)
على (ع) نزد آن مربى بزرگ رشد يافت و صفاتش به حد كمال رسيد،او چون آيينهاى صاف بود،كه انوار نبوت را منعكس مىكرد.
فاطمه بنت اسد-همسر ابو طالب، (كه پيامبر او را مادر دوم خود مىخواند) -على را در كعبه زاييد،پس على نخستين انسانى است كه در كعبه بدنيا آمده است.سال تولد على سى سال پس از تولد پيامبر و بيست و سه سال پيش از هجرت بود.
مادرش على را حيدره،يا اسد ناميد،و پدرش او را على نامگذارى كرد و هر دو نام با مسماى خود موافق بود چه او شير خدا و شير رسول خدا بود و در بين مردم بالاترين مرتبه را پس از پيامبر داشت.
قحطى سختى،مردم مكه را فرا گرفت.ابو طالب توان اداره زندگى متناسب با تعداد اعضاى خانوادهاش را نداشت پيامبر به عمويش عباس پيشنهاد كرد تا بار زندگىابو طالب را سبك كنند و دو تن از فرزندانش را بگيرند.ابو طالب نيز پيشنهاد آنان را پذيرفت.عباس،جعفر را گرفت و پيامبر (ص) على را.و على با پيامبر تا روز بعثتش ماند (11) .
البته پيامبر و عباس هر دو چيزدار بودند.مىتوانستند آنچه را كه ابو طالب در آن سال سختى از خوراكى نياز داشتبه او بدهند و على و جعفر با پدر و مادر خود باقى بمانند،ولى پيامبر خواست آن دو برادر نزد اينان باشند.بنابراين از فرصتخشكسالى استفاده كرد،و على را گرفت تا به فراوانى او را با غذاى روحى خود،به همراه غذاى جسمى،تربيت كند،و براى آينده مهمى كه در انتظار او بود،آمادهاش سازد.
در على گنج پر بهايش را يافت
گويا پيامبر (ص) -چه اين خشكسالى رسيده بود يا نه-مىخواست چنين كارى را انجام دهد. چرا كه پيامبر به نور خدا مىنگريست،پس ديد كه در وجود على گنجى پر بها نهفته است،و خواست كه آن گنج را استخراج كند و به كمال برساند.پيامبر خود به ما خبر مىدهد كه دلبستگى على به او تصادفى نبوده است.روزى به او فرمود:يا على!مردمان از درختان مختلفند و اما من و تو از يك درختيم،سپس پيامبر خدا اين آيه را قراءت كرد:«و بوستانهايى از انگورها، كشت و درختان خرماى پر برگ و بىبرگ از يك آب سيراب مىشوند» (12) .
طبيعى است كه مقصود پيامبر از اين كه او و على از يك درختند اين نيست كه على خويشاوند و پسر عموى اوست و جد هر دو عبد المطلب است،پر واضح است كه على (ع) و هر كسى كه آن دو را مىشناخت اين را مىدانست و زيبنده نبود كه پيامبر به عنوان حديثى به على يا به مردم چنين امر آشكارى را بيان كند،علاوه بر اين كه،على بهتنهايى از شجره عبد المطلب نبود تا پيامبر او را اختصاص دهد،عباس و حمزه دو پسران عبد المطلب بودند و جعفر و عقيل برادران على هستند.نسبت آنان به پيامبر (ص) از هر جهت مانند نسبت على با پيامبر (ص) است.
مقصود پيامبر اين است كه جان على با جان پيامبر از يك جنسند و او نزديكترين افراد به وجود پيامبر از نظر صفات و كمالات است،و ارتباط روحى على با پيامبر مانند رابطه دو درختبه هم پيوسته است كه از يك ريشه رشد يافتهاند.اين همان مطلبى است كه على از آن ياد مىكند،آن جا كه مىگويد:«و من نسبتبه پيامبر خدا همچون شاخه يك درخت نسبتبه شاخه ديگر و مانند ذراع نسبتبه بازو است» (13) روشن است كه پيامبر على را به سينه خود مىچسباند در حالى كه او خيلى كوچك بود و او را بسيار دوست مىداشت،حتى پيش از محبت پدرى به فرزندش.على خود در آن باره مىگويد:«و شما قدر و منزلت مرا از رسول خدا به سبب خويشاوندى نزديك،مقام بلند و احترام مخصوص مىدانيد زمان كودكى مرا در كنار خود پرورش مىداد،به سينهاش مىچسبانيد،و در بسترش در آغوش خود مىگرفت و مرا در تماس با جسم خود مىداشت و از بوى خوشش مرا خوشبو مىكرد و از خوراك جويده خود در دهان من مىنهاد...» (14) .
جمله آخرى دلالت دارد كه على پيش از اين كه دندان در آورد و يا دندانهايش به طور كامل برويد.با رسول خدا بوده است اگر نه احتياجى نبود كه پيامبر غذا را براى او بجود.
پيامبر خدا بيش از دوران نبوت طورى زندگى مىكرد كه گويى على رغم آنچه در اطراف پيامبر مىگذشت،-از اجتماعى كه غرق در جهالتبود،پرستش بتها،تقديس خرافات،و مباح شمردن محرمات-به نفس خود،آگاه بود.به چيزى مىانديشيد كه عقل آنان نمىرسيد و سرشت پاكش از پستيها و رذالتهاى آنان به دور بود و رشته اخلاصش او را به پروردگارش پيوند مىداد آنچه را كه مردم نمىديدند و نمىشنيدند،او مىديد و مىشنيد،او چون جزيرهاى از دانش،حكمت و فرهنگ بود كه محيطى ازتوحش و نادانى آن را احاطه كرده بود.
امام على (ع) خود از تربيتش به دست رسول خدا (ص) ،و اثر آن در تكامل صفات اخلاقى و روحى خويش،براى ما سخن مىراند،مىگويد:«پيامبر خدا دروغى در گفتار و خطايى در كردار من نيافت و خداوند بزرگترين فرشته از فرشتگان خود را از آن زمانى كه پيامبر از شير گرفته شده بود همنشين آن حضرت ساخت تا او را شب و روز به راه بزرگوارى و صفات پسنديده جهان سير دهد.و من در پى او-مانند راه رفتن بچه شتر به دنبال مادرش-راه مىرفتم و او از صفات خود هر روز پرچمى برمىافراشت و به من دستور پيروى از آن را مىداد، و همه ساله مدتى را در كوه حرا اقامت مىفرمود،من فقط او را مىديدم و او جز من كسى را نمىديد;در آن زمان اسلام به هيچ خانهاى جز خانه رسول خدا (ص) و خديجه راه نيافته بود و من سومين فرد،بودم،نور وحى و رسالت را مىديدم و بوى نبوت و رسالت را استشمام مىكردم» (15) .
واضح است كه على (ع) در معراج روحى خود كه تربيت پيامبرش به آن سوق داده بود،به درجهاى رسيد كه مىشنيد و مىديد آنچه را كه خود پيامبر به هنگام بعثتش مىشنيد و مىديد.امام در دنباله سخن پيشين خود،يادآورى مىكند كه پيامبر در مورد پيشامدى كه در روزهاى اول بعثتش اتفاق افتاده بود به او فرمود:«...براستى تو مىشنوى آنچه را كه من مىشنوم و مىبينى آنچه را كه من مىبينم جز اين كه تو پيامبر نيستى و ليكن وزير منى و تو بر خير و نيكى هستى» (16) .
على (ع) در حالى كه اين مسافت را در سير تكامل روحى خود پيمود كه بيش از يازده سال از عمرش نمىگذشت.پس طبيعى بود كه به افتخار پيوستگى وجودش با وجود پيامبر،افتخار سبقت در ايمان به نبوت پيامبر (ص) نيز افزوده شود،او نخستين مرد مسلمان باشد و پيش از همه مؤمنان دعوت پيامبر را لبيك گويد.
+ نوشته شده در یکشنبه 3 تیر1386ساعت 18:32  توسط سید محمد رضوانی
|