حضرت علی (ع)
هم نور است و
هم مقدس و
هم معصوم
على صاحب نقش اصلى
اما دومين شخصيتى كه بقاى اسلام در دوران پيامبر (ص) وابستگى كامل به وجود او داشت پسر ابو طالب على است كه پس از وفات پدر قهرمانش عهدهدار نگهبانى آن انسان والاى بزرگ شد و ليكن در سطحى گستردهتر.
بسيارى از اصحاب گرامى پيامبر (ص) با كوششى زياد در راه اسلام قيام كردند و به پيامبر اسلام كمكهايى كردند كه جاى سپاس و در خور يادآورى است.كافى است در اين جا از خلفاى سه گانه:ابو بكر،عمر و عثمان،و تعدادى از صحابه ديگر از اهل مكه-مانند:زبير،طلحه،عبد الرحمان بن عوف،ابو عبيدة بن جراح،سعد بن ابى وقاص،مقداد بن اسود،عبد الله بن مسعود، عمار بن ياسر و مجاهدان مدينه-مانند ابى دجانه،سعد بن عباده،سعد بن معاذ،ابو ايوب انصارى،ابو طلحه،قيس بن سعد-نام ببريم و نيز ازمردم شهرهاى غير از مكه و مدينه مانند، ابى ذر،سلمان فارسى و صدها نفر ديگر كه همه آنان در راه خدا با مال و جانشان و يا با هر دوى آنها جهاد كردند (8) .
هر گاه به حوادث دوران نبوت و حركتهايى كه اين اصحاب رضوان الله عليهم به آن دست زدند نگاهى بيفكنيم مىبينيم كه امكان دارد،هر فردى از آنان را به جاى ديگرى قرار دهيم،تا همان حركت را انجام دهد.
[به طور مثال]ممكن بود كه عمر به جاى ابو بكر قرار گيرد،و همانند عمل او را انجام دهد،و امكان داشت،ابو بكر،عمر و عثمان را با ابو عبيدة بن جراح،طلحه و زبير جا به جا كرد.و ممكن بود كه سعد بن عباده را با سعد بن معاذ يا با پسرش قيس بن سعد بن عباده عوض كرد و يا سلمان،يا عمار بن ياسر و يا مقداد بن اسود را به جاى ابوذر گذاشت.پس تاثير اينان از نظر اندازه و اهميت هر چند مانند هم نيست ولى نزديك به هم است.اگر عمر در غار،به جاى ابو بكر همراه پيامبر خدا بود،بىگمان همان نقش را عهدهدار مىشد بدون اين كه پيامبر (ص) چيزى از دستبدهد.
با همه اينها نقشى را كه على در نگهبانى حيات پيامبر ايفا كرد كسى جز او نمىتوانست انجام دهد.و هيچ كس را نمىتوان جايگزين على كرد،براى على امكان داشت هر نوع نقشى را كه هر يك از صحابه در زمان پيامبر داشتند،عهدهدار شود،ولى در امكان هيچ صحابى ديگرى نبود كه عهدهدار مسؤوليتى چون مسؤوليت على (ع) شود.
براى على (ع) آسان بود كه پيامبر (ص) را در غار همراهى كند،اما براى ابى بكر،يا عمر و يا هر صحابى ديگر آسان نبود كه شب هجرت در بستر پيامبر (ص) بخوابد،و جانش را فداى پيامبر (ص) و خود را آماده براى رويارويى با تهاجم قريش كند،تهاجم مورد انتظارى كه ده نفر از مردان دلاور عهدهدار انجام آن شدند و در راى و تصميم آنان صدها بلكه هزاران نفر از مردم مكه همقسم شده بودند.
در توان هيچكسى از اصحاب نبود كه عهدهدار نقش على در جنگ بدر باشد،زيرادر آن جنگ حدود نيمى از قريش به دست او كشته شدند،و در حالى كه سرنوشت اسلام در يك كفه ترازو قرار داشت،او كفه ارتش كوچك اسلامى را با كوشش فردى خود سنگينتر ساخت.
در توان هيچ صحابى نبود كه نقش على را در احد عهدهدار شود،آن گاه كه اصحاب رو به فرار گذاشتند،از كوه بالا مىرفتند و به كسى توجه نمىكردند،در همان حال كه پيامبر (ص) از پشتسر به آنان بانگ مىزد،او را تنها گذاشتند،تا بتنهايى با هزاران نفر از مشركان روبرو شود، و كسى جز على با او نماند.على بود كه با لشكريان دشمن كه در جستجوى پيامبر بودند،يكى پس از ديگرى،مقابله كرد و آنها را مجبور به بازگشت كرد تا اين كه تعدادى از اصحاب براى دفاع از پيامبرشان (ص) برگشتند.اگر على (ع) هم به همراه ديگران،فرار مىكرد و دست مشركان به پيامبر مىرسيد،بعيد نبود كه مسير تاريخ-اگر خداوند،اسلام و پيامبرش را با معجزهاى خارق العاده از مهلكه نجات نمىداد-بكلى دگرگون مىشد.
اين بود اندكى از آنچه به روشنى نشان مىدهد كه جهاد على-كه از شب هجرت شروع شد و تا رحلت پيامبر بزرگوار از اين عالم،ادامه يافت-عامل اصلى دستيابى نيروهاى اسلام به پيروزى بود،او هزيمت را نصيب مشركان و ديگر دشمنان اسلام كرد،او زره محافظ پيامبر (ص) در برابر خطرهايى بود كه زندگانى شريف او را در محاصره داشت.
دو افتخار ويژه
مقصود ما اين است كه در آن زمان،در ميان پيروان پيامبر (ص) تنها على (ع) از دو افتخار زير برخوردار بود:
(1) استمرار اسلام كه زندگى پيامبر (ص) و پيروزى او در آن برهه از زمان وابسته به آن بود مرهون على و مبارزههاى اوست.
(2) اما دومين افتخار،عبارت است از وابستگى پايدارى دولت اسلامى به وجود او.اگر دشمنان اسلام از نظر قواى نظامى پيروز مىشدند و قادر به نابود كردن آن نيروى نو پا مىگرديدند، ممكن نبود دولت اسلامى پا بگيرد و چون مبارزههاى على در سنگين كردن كفه نيروى جديد در ميدانهاى جنگى كه ميان پيامبر و دشمنانش اتفاق افتاد،تاثيرى آشكار داشت،پس حق اين است كه مبارزههاى او را يكى از عوامل اساسى بر پايى حكومت اسلامى بدانيم.و چه سخن درستى گفته است عمر بن خطاب در ايام خلافتش،آن جا كه مردى على را متهم به خودخواهى كرد;عمر رو به او كرد و گفت:«به خدا سوگند اگر شمشير او نبود،اساس اسلام استوار نمىشد» (9) .
شجاعتى فوق العاده،كه بر پايه اخلاصى بىنظير استوار بود
شجاعت و نيروى جسمانى فوق العاده على اگر با اخلاص بىنظير و بينش عميق كه مشكلات اصلى را روشن مىساخت،همراه نبود،امكان نداشت،زره محافظى براى پيامبر (ص) و دوام اسلام باشد و رشد حكومت اسلامى را به وجود خود وابسته سازد.
بسا مردان نيرومندى كه از نيرو و شجاعت زيادى برخوردار بودند ولى دستشان از ناختحق و يا اخلاص به او خالى بود،و لذا نيرويى را كه به آنان داده شده بود در راه نصرت باطل و مبارزه با حق،صرف كردند،و يا در خودپرستى خود ماندند و تمام كوشش خود را در راه عظمتى ناچيز و يا موضوعى بىارزش به كار بردند.
اما على (ع) از آن افراد كم نظير است كه خود در بعضى كلماتش اين قبيل افراد را توصيف كرده است و مىگويد:«علم و دانش با بينش واقعى يك جا به آنان رو آورده است،و از روح ايمان و يقين برخوردارند،آنچه را اشخاص ناز پرورده،سخت و دشوار مىشمرند،آنان سهل و آسان مىدانند،و با آنچه نادانان از آن دورى مىكنند خو گرفتهاند،و با آن انس دارند،با بدنهايى در دنيا زندگى مىكنند كه روحهاى آنها بهجاى بسيار بلند وابسته است،آنان در روى زمين نمايندگان خدا و دعوت كنندگان مردم به سوى دين خدايند» (10) .
+ نوشته شده در سه شنبه 11 اردیبهشت1386ساعت 16:57  توسط سید محمد رضوانی
|