تبليغاتX
درس اخلاق

 

بسم الله الرحمن الرحیم.

28/10/1385

در صورتیکه قنوت را عمدا نخوانی اشکالی ندارد. اما اگر قصد خواندش را داشته باشی و فراموش کنی اگر هنگام رفتن به  رکوع یادت آمد باید برگردی و بایستس و قنوت را به جا آوری و اگر هنگام ذکر رکوع یادت آمد بعد از رکوع می توانی انجام دهی.

 

زمانیکه حضرت عیسی (ع) در مورد قوم موسی و اعمال زشتشان سخن می گفت قومش به پشت دست می زدند و نچ نچ می کردند. ولی همین قوم عیسی بودند که می خواستند عیسی را بکشند.

وقتی هم پیامبر گرامی اسلام همینها را به اصحاب می گفتند ، اصحاب هم ابراز ناراحتی می کردند ولی همین اصحاب بودند که بعد از خواندن 23 سال نماز پشت سر رسول خدا ، بعد از فوتش لحظه ای درنگ نکردند و سراغ دنیایشان رفتند و علی را با سلمان و ابوذر و مقداد تنها گذاشتند.

بعد از 70 روزهم بود که دختر رسول را بین در و دیوار کشتند.

اینها به خاطر چه بود ؟

به خاطر این بود که یا دستورات اسلام را به خاطر تکبرنشنیدند و یا اگر شنیدند نفهمیدند و اگر هم فهمیدند به آنها عمل نکردند.

لذا دوستان عزیز ماهم باید مواظب باشیم که به سرنوشت آنان دچار نشویم. اما چگونه ؟

باید طبق سخنان ائمه اطهار دور دین خدا زیاد چرخید تا دین فهم شد. و پس از فهمیدن حتما باید عمل هم باشد آن هم عمل خالص. همانطور که حضرت علی می فرمایند :

بشنوید و بفهمید و یقین داشته باشید و عمل کنید.

اما اینکه از چه کسی بشنویم امام صادق هم می فرمایند:

امام صادق (ع ):

بشنويد و پيروي كني از كساني كه شما را مي گريانند ولي پندتان مي دهند

و پيروي نكنيد از كسانيكه شما را مي خندانند ولي گولتان مي زنند.

 

و ما تا وقتیکه زمانمان را نشناسیم نمی توانیم این اشخاصی را که با نام اسلام شروع به سخنرانی می کنند اما در ادامه پیرو نفس و دنیای خودشان هستند.

اینها قسمتی از سخنان استاد در جلسه شب گذشته (28/10/1385) بود . استاد گرانقدر در ادامه سخنانشان آیاتی از سوره نور (30-41) را آوردند که در مورد بانوان و رعایت حجاب و پوشاندن عورتو گلوهایشان از نامحرمان است.

 همچنین استاد از مسولان کشور گله مند هستند که چرا در مورد حج که فقط یک آیه در قرآن آمده و در تمام عمر فقط یکبار آن هم فقط بر شخص مستطیع واجب می شود مانور داده می شود ولی به اخلاقیات انسانی و اسلامی ( همچون غیبت نکردن و حجاب داشتن و ...) که از واجبات هر روزه است کمتر اهمییت داده می شود.

در انتها هم احادیثی از کتاب جلد چهارم اصول کافی صفحه 454 آوردند که به یک از انها اشاره خواهم کرد.

امام علی (ع) :

ای مردم در حهنم آسیایی وجود دارد نمی پرسید چه خرد می کند ؟

       چرا یا امیر المومنین ؟

استخوانهای

1-عالم فاجر ( باید از رسول الله بگوید ولی سکوت کرده )

2-فقیران فاسق (با یک فقر دینش را به دنیایش می فروشد)

3- وزیران خائن

4-فرمانروایان ظالم

5 کدخدای دروغگو ( دیروز کدخدا بود امروز نمایندگان و شوراها هستند)


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه 29 دی1385ساعت 12:0  توسط سید محمد رضوانی  | 

در قسمت نظرات یکی از دوستان خواسته بودند که وبلاگ حذف نشود .به شما دوست عزیز می گویم این وبلاگ حذف نخواهد شد فقط به دلیل کمی وقت وبلاگهایی که در بلاگرهای دیگر همچون mihanblog ایجار کرده ام را حذف خواهم کرد تا تمام کوششم برای ارتقاء همین وبلاگ باشد.

هیئت متوسلین به حضرت علی اکبر (ع)


+ نوشته شده در  جمعه 29 دی1385ساعت 11:48  توسط سید محمد رضوانی  | 
امام صادق (ع) :

 خدایا خدایا

                     به تو پناه می برم از ......

تنی که سیر نمی شود

از دلی که خاشع نمی شود

از نمازی که سود نمی دهد

جز تو پناهی ندارم

از تو پایداری در دینت را خواهانم

خدایا خدایا

                 از خبرهای بد و بی دینی و از شر شیطان

                                  به تو پناه می برم

به تو پناه می برم از زمامدازان معاندی که از ما چیز زشت بخواهند

+ نوشته شده در  چهارشنبه 27 دی1385ساعت 14:6  توسط سید محمد رضوانی  | 


احاديث‏با تاريخ نزول آيه هماهنگ نيست

گروهى از محدثان و مورخان به آن روايتهاى مجعول توجه كرده‏اند،بدون اين كه جنبه‏هايى را كه دليل بر جعلى بودن آنها است مورد توجه قرار دهند و بدون اين كه قصد بررسى آنها را داشته باشند.و اين موقعى است كه تاريخ نزول آيه كريمه خود گواه است كه درباره ابو طالب نازل نشده است،آن آيه،جزئى از سوره براءت است و آن سوره باتمام آياتش-به جز دو آيه آخر (شماره 129 و 130) -مدنى است و آيه مذكور،آيه شماره 114 است.حقيقت اين است كه اين سوره در سال نهم بعد از هجرت نازل شد،و پيامبر به ابو بكر دستور داد كه در ايام حج همان سال-سالى كه او را به عنوان رئيس امور حج فرستاده بود-جزء اول از آن سوره را با صداى بلند بخواند.

و پس از آن پيامبر على را فرستاد،و على آن آيات را از ابو بكر گرفت،زيرا كه وحى بر پيامبر (ص) نازل شد و او را مامور ساخت كه كسى نبايد آن را ابلاغ كند جز خود وى و يا مردى از خاندانش.سوره از حوادثى كه در جنگ تبوك اتفاق افتاده بود سخن مى‏گويد و جنگ تبوك در رجب سال نهم هجرى بوده است.

پس هر گاه سوره‏اى كه مشتمل بر اين آيه است در سال نهم بعد از هجرت نازل شده باشد هرگز آيه نمى‏تواند شامل ابو طالب شود كه در مكه-حداقل دو سال پيش از هجرت-بدرود حيات گفته است.و طلب آمرزش براى ميت،مطابق معمول،موقع اداى نماز بر او و پيش از دفن كردنش مى‏باشد.دليل بر اين مطلب،قول خداى تعالى است:«پيامبر و كسانى كه ايمان آورده‏اند حق نداشته‏اند...»،اين آيه مى‏رساند كه پيامبر در حادثه‏اى كه آيه در آن مورد نازل شده است،بتنهايى نماز نمى‏گزارده است،بلكه گروهى از مؤمنان در نماز جماعت‏با آن حضرت بوده‏اند.

واقع مطلب اين است كه نماز ميت پيش از هجرت مقرر نشده بود و اولين نمازى كه پيامبر (ص) بر ميتى اقامه كرد،نماز آن حضرت بر جنازه براء بن معرور انصارى در مدينه بود. درست‏تر اين است كه آيه مزبور،پس از اين كه پيامبر بر فردى از منافقين كه اظهار اسلام مى‏كرد و در باطن مشرك بود نماز گزارد،نازل شده است.و قول صحيح اين است كه آن منافق، عبد الله بن ابى بن سلول بود كه همان سال درگذشت،و در نفاق و كينه نسبت‏به پيامبر (ص) و اسلام،مشخص بود.درباره او و پيروانش سوره‏«المنافقون‏»قبلا نازل شده بود.

و اگر محدثان و مورخانى كه در كتابهايشان (از روى غفلت و حسن نيت) تهمت نارواى شرك ابو طالب را ثبت كرده‏اند،اندكى با منطق سليم مى‏انديشيدند هرگز دچارچنين اشتباه تاريخى آشكارى نمى‏شدند.

قول به مشرك بودن ابو طالب يعنى اين كه او به خدايى بتها معتقد بوده است،در صورتى كه ايمان ابو طالب به الوهيت‏بتها با اعتقاد وى به راستگويى محمد (ص) كه از طرف خدا و از راه وحى خبر مى‏داد،و بر اساس رسالت آسمانى خود،به عبادت خداى يكتاى توانا،دعوت مى‏كرد سازش نداشت،در حالى كه آن را از جبرئيل و از جانب خداى بزرگ دريافت كرده بود.اين امر بيانگر آن است كه عبادت بتها و پذيرش الوهيت آنها موجب انكار آفريدگار يكتاست.پس او وقتى كه معتقد باشد به خدايى بتها،يا اعتقاد دارد كه محمد (ص) بعمد،غير حق،مى‏گويد و يا اين كه معتقد است محمد (ص) هر چه مى‏گويد از روى خيال و هذيان است،و به روش وسوسه شدگانى كه از چيزهاى خيالى سخن مى‏گويند به طورى كه گويا آنها را مى‏بينند!اگر بگوييم ابو طالب مشرك و به خدايى بتها مؤمن بوده است و در همان حال آن همه فداكاريها را در راه محمد انجام داده است،پس ناگزيريم شخص ابو طالب را در شمار ديوانگان و نادان‏ترين نادانان فرض كنيم،چه او معتقد باشد كه محمد بعمد سخن ناحق مى‏گفته است و يا معتقد باشد كه او مورد وسوسه قرار گرفته است.اگر ابو طالب مشرك و عاقل بوده است و معتقد به اين كه محمد بعمد سخن غير حق مى‏گفته است،و با اين حال مى‏ديده-چنان كه پيداست-نتيجه دعوتش هم براى او و هم براى قبيله‏اش سالها گرسنگى،ويرانى،نابودى،و مرگ به بار مى‏آورد،حداقل لازم بود كه به شدت از او جلوگيرى كند و تا مى‏تواند او را متوقف سازد و سخت گيرترين فرد بر او باشد زيرا در آينده مردم مكه شخص او را مسؤول همه گناهان برادرزاده‏اش خواهند دانست.

و اگر ابو طالب فردى مشرك عاقل و معتقد به اين بود كه برادرزاده‏اش وسوسه شده است و مى‏ديد كه دعوتش،همان طورى كه واضح است،او و خاندانش را نابود خواهد ساخت،لازم مى‏بود كه بر او سخت‏بگيرد و زندانيش كند و به جامعه اعلان كند كه او ياوه‏گوست و او مسؤول گفته‏هاى وى نيست.

و اما ابو طالب سرنوشت‏خود را با سرنوشت‏برادرزاده‏اش گره زد و تا پايان كار بدون‏اعتنا به آنچه در آينده دامنگير او و قبيله‏اش مى‏شود،با او همراه بود،در همان حال او مى‏ديد،كه به سبب حمايت از برادرزاده،خطرها و گرفتاريها،گرداگرد خود او و قبيله‏اش را فرا گرفته است. تاريخ اسلام به ياد ندارد،كه ابو طالب على رغم آنچه براى او و خاندانش پيش آمد يك كلمه درشت و يا ناروا به برادرزاده‏اش گفته باشد،بلكه جان خود و خانواده‏اش را فداى او كرد و با او معامله‏اى كرد كه هيچ پدر مهربانى با عزيزترين فرزندش نكرده بود و به او گفت:پسر برادرم برو!آنچه مى‏خواهى بگو!پس به خدا سوگند هرگز تو را به سبب هيچ چيز ترك نخواهم كرد. ابو طالب با چنين اعمالى،يا مردى است‏با ايمانى سرشار به حضرت محمد (ص) تا آن جايى كه باور دارد،زيان و ضرر در اين دنيا-هر اندازه بزرگ باشد-نمى‏تواند با آنچه از خوشنودى خداوند در كمك به رسالت او به دست مى‏آورد،برابرى كند،و يا ديوانه‏اى است‏سخت نادان كه سختيها و زيانها را در راه كمك به مردى نادرست-كه قيام به دعوتى كرده است كه در آن نور اميدى از رستگارى نيست-تحمل مى‏كند.ابو طالب در طول اين دعوت يازده سال زندگى كرده است كه هر چه بر آن مى‏گذشت‏بر انبوه مشكلات افزوده مى‏شد.

طبيعى است كه هرگز،هيچ عاقلى نمى‏گويد كه ابو طالب بزرگوار،هوشيار دانا و قهرمان ديوانه بوده است‏ساده‏ترين قواعد منطقى ما را وا مى‏دارد كه بگوييم او مردى بود با درجه‏اى فوق العاده از ايمان به اسلام.تاريخ گواه است كه مؤمنان بزرگ از صحابه موقعى كه حادثه سختى پيش مى‏آمد و درگيرى شدت مى‏يافت،فرار مى‏كردند،ولى ابو طالب فرار نكرد و در طول يازده سال از پاى در نيامد.

از اينجا ما درستى روايتى را درك مى‏كنيم كه از امام صادق (ع) ،و او از پدرانش،و آنان از على (ع) نقل كرده‏اند،كه روزى در صحن حياط،در شهر كوفه نشسته بود و مردم اطرافش گرد آمده بودند،پس مردى بلند شد و گفت:«اى امير المؤمنين تو در مقامى هستى كه تو و پدرت را خداوند براى عذاب در آتش،وارد آنجا كرده است.»پس امام به او گفت:«خاموش باش! خداوند دهانت را بشكند،به خدايى كه محمد را براستى مبعوث به نبوت كرده است‏سوگند، اگر پدرم از تمام گنهكاران روى زمين‏شفاعت كند،خداوند شفاعت او را پذيرا خواهد بود.» (3) .

در حقيقت،ابو طالب بر خلاف آن چيزى بود كه اين محدثان و مورخان اثبات كرده‏اند.او نسبت‏به اسلام آكنده از ايمانى با ريشه‏هايى عميق بود،و به اندازه كوهها پايدار بود،ايمانى كه نه با تهديدهاى متوالى،متزلزل مى‏شد،و نه با گرسنگيهاى طولانى.البته او آن ايمان راسخ را پنهان داشت و خداوند دوبار به او پاداش مرحمت كرد.هدف او از مخفى داشتن اين ايمان راسخ پاسدارى از زندگى پيامبر بود،كه اگر باور خود را به اسلام اظهار كرده بود-در حالى كه رئيس قبيله هاشم و فرزندان مطلب بود-بى‏گمان پيوند ميان او و قريش قطع مى‏شد.و او نمى‏خواست،اين پيوند را تا آنجا با مردم قريش قطع كند كه منجر به انفجار مسلحانه در ميدان جدايى افكن جنگ شود،به حدى كه با زندگى او و قبيله‏اش برخورد پيدا كند و بدان وسيله در حصارى كه مردان هاشمى پيرامون محمد (ص) ايجاد كرده‏اند شكافى به وجود آورد تا دست[مردم قريش]به او برسد.

اما با وجود اين كه ابو طالب ايمان خود را پنهان مى‏داشت،از ابراز آن بارها خوددارى نكرد،و آنچه را در دل داشت چند بار به صورت شعر و چند بار به گونه نثر،به زبان آورد.از جمله اشعار وى شعر زير است:

«براستى فهميدم كه كيش محمد از بهترين آيينهاى عالم است.به خدا سوگند كه قريش هرگز به تو دست نخواهند يافت و تا آن روزى كه در بستر خاك بخوابم دست از يارى تو بر نخواهم داشت.» (4) .

و شعر ديگرش:«حقا كه دانسته‏اند پسر ما به ما دروغ نگفته و قصد سخنان بيهوده نداشته است;شكيبا و رشيد و دادگستر است و سبك مغز نيست،خدا را دوست مى‏دارد و لحظه‏اى از او غافل نيست،روسفيدى كه ابرها به خاطر او كه ياور يتيمان و پناهگاه بيوه زنان است،زمين را سيراب مى‏سازد.آفريدگار جهانيان با يارى خود،او راكمك كرده است و دين او را كه حق است و باطل نيست استوار گردانيده است.» (5) .

هنگامى كه آگاهى يافت،قريش پيمان‏نامه‏اى نوشته و در آن،به جدايى از قبيله هاشم و محاصره اقتصادى آنان همپيمان شده‏اند چنين سرود:

«هان از طرف من به آن همپيمانان;خاندان لوى و خصا از تيره لويى از قبيله بنى كعب، بگوييد،آيا نمى‏دانيد كه ما محمد را مانند موسى پيامبرى مى‏دانيم كه نامش در كتابهاى آسمانى پيشين آمده است و بندگان خدا را به او محبتى است و نبايد به كسى كه خدا محبت او را در دلها نهاده است تاسف خورد،و براستى آن كسى كه نامش در كتاب آسمانى شما پنهان است روزى چون نوزاد شترى به شما نزديك خواهد شد» (6) .

اما سخنان او به نثر;قسمتى از وصيت او به كسانش در آستانه مرگ:«بدانيد كه من درباره محمد به شما سفارش مى‏كنم زيرا او امين قريش و راستگوى عرب و واجد همه كمالاتى است كه شما را به آنها سفارش كرده‏ام،آيينى آورده است كه دلها آن را پذيرفته ولى زبانها از ترس شماتت انكارش كرده است،...به خدا سوگند كسى راه او را نرفت مگر هدايت‏شد،و كسى از او پيروى نكرد،مگر به خوشبختى دست‏يافت،هر گاه اجل مهلتم مى‏داد شدايد را از او باز مى‏داشتم و حوادث روزگار را از او مانع مى‏شدم‏»،«و شما اى توده بنى هاشم به نداى محمد لبيك گوييد و او را تصديق كنيد رستگار و هدايت مى‏شويد...يارى كنيد محمد را كه او راهنماى شما به راه راست است‏» (7) .


+ نوشته شده در  چهارشنبه 20 دی1385ساعت 11:26  توسط سید محمد رضوانی  | 
 

 

میلاد حضرت عیسی بر تمام ایرانیان بویژه مسیحیان عزیز مبارک باشد

+ نوشته شده در  سه شنبه 5 دی1385ساعت 9:29  توسط سید محمد رضوانی  | 

 

ابو طالب

يكى از آن دو مرد،ابو طالب عموى پيامبر و سرپرست روزگار كودكى او و مدافع عمده او پس از بعثت آن حضرت مى‏باشد.البته حمايت اين رادمرد از پسر برادرش-پيامبر (ص) -و دفاعش از او در مقابل تهديدهاى قريش عامل اصلى استمرار زندگى پيامبر (ص) و دوام رسالت آن بزرگوار بود.آتش خشم قبايل قريش در طول چندين سال پيوسته بر ضد پيامبر فروزان بود و مى‏خواستند كه خون آن حضرت را رو در رو يا نابهنگام بريزند و انجام اين كار براى آنها-اگر ابو طالب،شيخ بطحا[رئيس حجاز]نبود كه هاشميان را رهبرى كند و از وجود آنان و جان خويش،حصارى استوار و نفوذ ناپذير در اطراف پيامبر (ص) بسازد-بسيار آسان بود.

البته خوانندگان تاريخ اسلامى مى‏دانند كه چگونه قبايل قريش به ابو طالب اخطار نهايى دادند تا پسر برادرش را از ناروا گفتن به پدرانشان و ناپسند خواندن خدايانشان و نابخردانه دانستن افكارشان،باز دارد و گرنه به او يورش خواهند برد،و مبارزه خواهند كرد تا يكى از دو گروه نابود شود و از بين برود.

اگر چه در ذهن ابو طالب ترديدى نبود كه پذيرش مبارزه طلبى قريش بزودى به نابودى او و خانواده‏اش از جمله پيامبر (ص) خواهد انجاميد،نه تنها هيچ فشارى بر پسر برادرش وارد نساخت تا او از تبليغ رسالت‏خوددارى كند بلكه از خطرهايى هم كه قريش متوجه او ساخته بود،با او گفتگو كرد،و بعد بدون هيچ مقدمه‏اى براى كمك به او چنين گفت:«اى پسر برادر!به من و به خودت رحم كن و كارى را كه تاب تحمل آن را نداشته باشم بر من متوجه مكن!».

هنگامى كه پيامبر (ص) -قاطعانه،استهزاكنان به تهديد ايشان و بالاتر از حد گفتار-به اين درخواست جواب رد داد،به عمويش اعلان كرد كه حاضر نيست رسالتش را حتى با ملكوت زمين و آسمان،عوض كند،و هرگز آن رسالت را ترك نخواهد كرد تا اين كه يا خدا او را پيروز گرداند و يا در اين راه هلاك شود،شيخ بطحا[ابو طالب]در اين كه تا پايان راه به همراه پيامبر گام بردارد،لحظه‏اى ترديد به خود راه ندارد.بعد از اين كه پيامبر (ص) رو برگرداند،ابو طالب او را صدا زد و گفت:پسر برادرم بيا!،پس چون پيامبر به جانب او آمد به وى گفت:«پسر برادر برو!و آنچه دوست دارى بگو،بخدا قسم تو را هرگز براى چيزى،رها نخواهم كرد.» (2) .

ابو طالب بر اين پيمان مهم كه تا پاى جان خود،با پيامبر (ص) بسته بود،پاى فشرد.و چون كوهى پا بر جا ايستاد،و هرگز خطرها او را نلغزاند،و مشكلات او را نرم نكرد و نيروهاى شر او را نترساند.فردى شقى از مردم مكه،شكمبه گوسفندى را روى پيامبر (ص) -كه در حال سجده بود-انداخت،ابو طالب در حالى كه شمشيرش را بلند كرده بود دست‏برادرزاده‏اش را به دست گرفت و به جانب آنها رفت.و در همان حال كه جمعى از كسانى كه بيرون مسجد الحرام نشسته بودند،و قصد تعرض به پيامبر را داشتند،او را ديدند،به آنان گفت:«قسم به آن كه محمد (ص) به او ايمان دارد اگر فردى از شما از جا بلند شود با شمشيرم بى‏امان او را مجازات خواهم كرد»و از آن جا گذشت در حالى كه شكمبه‏اى را روى سر و صورت آنان واژگون مى‏كرد!

قبايل قريش بر ضد ابو طالب و فاميل او همقسم شدند و به جاى جنگ در برابر آنان به سلاح گرسنه نگهداشتن[محاصره اقتصادى]متوسل شدند.با علم به اين كه هاشميان در آينده-اگر مقاتله‏اى پيش آيد-مبارزه خواهند كرد،از طرف ديگر در تنگنا گذاشتن آنها روحيه قريش را بالا مى‏برد.پس محدوديت اقتصادى و اجتماعى براى آنها به وجود آوردند كه تا سه سال ادامه داشت و آنان در آن مدت مجبور شدند تا در ميان كوهى‏اقامت گزينند كه بعدها به شعب ابو طالب معروف شد و هاشميان در طول آن مدت گاهى مجبور مى‏شدند از برگ درختان بخورند تا از شدت گرسنگى‏شان كاسته شود.

در تمام آن موارد همت آن قهرمان پير اين بود كه زندگى پيامبر را از خطر حفظ كند.ابو طالب در طول آن سالها بيشتر اوقات بعضى از خاندان خود و به طور خاص پسرش على را در بستر پيامبر مى‏خوابانيد تا او را مانع خطر حمله ناگهانى به عزيزترين عزيزانش قرار دهد.

اسلام ابو طالب

از عجايب،اين كه شمارى از تاريخ نگاران و محدثان در كتابهايشان نوشته‏اند كه ابو طالب در حال شرك مرد و روايت مى‏كنند كه اين آيه:«پيامبر و كسانى كه ايمان آورده‏اند حق ندارند كه براى مشركان-هر چند از خويشاوندان باشند-پس از اين كه ثابت‏شد جهنمى هستند آمرزش بخواهند.»درباره ابو طالب نازل شده است،زيرا كه پيامبر خواست‏براى او طلب آمرزش كند و خداوند از آن نهى كرد.

به عقيده من احاديثى كه در اين مورد روايت‏شده است،جعلى است و جزيى از حمله‏هايى است كه امويان و همپيمانانشان بر امام على (ع) ،متوجه ساخته‏اند و البته قصدشان در پشت پرده اين احاديث آن بود كه براى توده مردم ثابت كنند،ابو سفيان پدر معاويه بهتر از ابو طالب پدر على است،زيرا كه ابو سفيان مسلمان مرد و ابو طالب مشرك از دنيا رفت!

+ نوشته شده در  دوشنبه 4 دی1385ساعت 9:35  توسط سید محمد رضوانی  | 

استاد به همه ما و مسؤلين مي فرمايند :

اگر كسي كاري را شروع كند و تمام دنيا با آن راضي باشند ولي كارمان الهي نباشد از همين جا در جهنم هستند.

يكي از شاگردان در خواب مي بيند كه امام صادق (ع) در جلسه بودند و فرياد زدند :

 اي گاوهاي نه من شير ده چرا حواستان را جمع نمي كنيد اين سخنان را كه مي شنويد محصول يك هفته تلاش است .

گاو نه من شيرده گاوي است كه بسيار شير مي دهد ولي عيبش اين است كه قبل از برداشتن سطل شير با لگد آنرا مي ريزد.


اين جلسه 31 ساله است كه بخاطر خداست.

روزي كه در رژيم شاهنشاهي جلسه شروع شد (سال 55) خيلي ها گفتند ولش كنيد بچه ها اذييتش مي كنند و زود جمع مي شود.

ولي امروز به كوري چشم حسودان اين سخنان از طريق سايت ( WWW.aliakbar.ir )به تمام جهان ارسال مي گردد.


متن كامل در قسمت ادامه مطلب

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه 1 دی1385ساعت 11:52  توسط سید محمد رضوانی  | 

كيست كه در حجره در بسته افغان مي كند 

                                   كه از غم او فاطمه گيسو پريشان مي كند

همچون انساني كه مي سوزد درون آتشي

                                   گاه مي گويد كه زهرم داده ايد آبم دهيد

گاه با هم گفتگو با چشم گريان مي كنند.

 

اين امام نوجوان ما جوادبن رضا است

                                  شكوه از سوز عطش با حي سبحان مي كند

ام فضل بي حيا تا نشوند بانگ جواد

                                 امر بر كف كوبي خيل كنيزان مي كند

 

 من جوادم كه خدا خوانده جواد

                              من چه كردم  به تو اي بد بنياد

عوض آنكه مرا يار شوي

                        بر دل غم زده غمخوار شوي

رفتي و در به رويم بستي

               با كنيزان همگي بنشستي

گفتي از آب مرا منع كنند

            شادي و هلهه آنگه كنند

تو كه آتش به دلم افكندي

          حال ايستاده و مي خندي

 

 

بدن بي تاب مرا تاب بده

             جگرم سوخت به من آب بده

 

+ نوشته شده در  جمعه 1 دی1385ساعت 11:44  توسط سید محمد رضوانی  |