تبليغاتX
درس اخلاق

بسم الله الرحمن الرحیم
25/3/1385
قبل از وضو بهتر است که این کارها را انجام دهیم ، سه بار آب را در بینی و دهان کردن و خالی کردن و همچنین دست و صورت را کامل بشوئیم سپس وضو را بگیریم.
همانطوری که امام علی (ع) می فرمایند هرچیزی محتاج عقل است و عقل محتاج ادب لذا باید عقلمان را تربیت کنیم اما اینکه در چه جایی این کار را بکنیم خیلی مهم است . امام صادق هم که می فرمایند . بشنويد و پيروي كني از كساني كه شما را مي گريانند ولي پندتان مي دهند
و پيروي نكنيد از كسانيكه شما را مي خندانند ولي گولتان مي زنند.
لذا ادب کردن عقل باید در محضر کسانی باشد که از ائمه می گویند .

حضرت محمد (ص) هم می فرمایند سه چیز سبب خوشبختی ما در دو دنیا می شود که آن سه چیز اینها هستند ادب که باید در راه خدا باشد ، گذشت داشتن و سوم محبت به مردم که همه اینها باید برای خدا باشد . اما سه چیز هم سبب بدبختی در دو دنیا می شود . که اولی حسادت است و دو تای دیگر حسادت و چشم و هم چشمی و سومی هم که تجمل پرستی است .
استاد گرانقدر می فرمایند :
دو چیز را باید همیشه در نظر داشت
 اول خدا
دوم خوبی مردم در حق تو
و دو چیز را هم باید فراموش کرد
اول خوبی که به مردم کردیم و دیگری بدی دیگران را نسبت به خود

در خبر است که حضرت محمد (ص)  شیطان را مشاهده کردند و پرسیدند دشمنان تو چه کسانی هستند . شیطان پاسخ داد دشمنان من این 15 دسته هستند .
1. ای پیغمبر خود تو اولین دشم من هستی
2.  عالم اهل عمل
3. قاریان قرآنی که بفهمند و عمل کنند
4. آنکه پنج وقت اذان بگوید
5. دوستداران مستمندان و فقیران
6. متواضعین که بدترین دشمن هستند
7. جوانانی که عمرشان را در کارهای خوب شپری کنند
8. کسانیکه شبها به عبادت می پردازند
9. کسانی که از حرام بپر هیزند
10. کسی که در راه خدا خیر خواهی کند
11. دائم الوضو ( منظور این است که همیشه در حال خود سازی باشد .)
12. سخاوتمند بی منت
13. خوشخویی
14. زنان پاکدامن و پوشیده
15. کسانیکه که برای مرگ آماده باشند .

در این جلسه دکتر و مهندس و آیت الله را تهویل نمی گیرند بلکه هر که در را ه خدا و قرآن باشند خریدار دارد .

قرآن
سوره اسرا ء آیات 96 الی 105
گواهی خدا بر ادعای ما بس است و بهترین راهنمای انسانها خداوند متعال است و هر کس را که خدا رها کند کسی نمی تواند او را هدایت کند و آنها همیشه در عذابند و کسی هم نمی تواند دفع عذاب کند .
 در آیات 98 به بعد خداوند می فرماید که ما به موسی 9 معجزه آشکار دادیم ( که اینها بودند هجوم ملخها ، هجوم قورباغه ها ، هجوم کنه ، طوفان ، شکافتن دریا ، شکافتن سنگ و جاری شدن 12 چشمه ، عصای موسی و آخری هم دست موسی )
کافی شریف ج 4 ص 191
ای ابا نعمان مردم تو را به خودت مغرور نکنند و با مدح و ستایشت تو را از خودت غافل نکنند زیرا جزای اعمالت را به تو می دهند نه به آنها . روزت را به چنین و چنان به پایان مبر زیرا با تو کسی هست که اعمالت را نگه می دارد .
زیرا من ندیم که بهتر از کار خوب باشد چیزی که تو را از آتش جهنم نجات دهد .
امام صادق (9 )  :
بر دنیا شکیبا باشید که آن ساعتی است زیرا آن چه که از دنیا گذشته اکنون نه دردی از آن احساس می کنی و نه شادی و آن چیزی هم که نیامده تو چه می دانی چیست . و همانا دنیای تو ان ساعتی است که در آنی پس در آن یک ساعت بر اطاعت خدا صبر کن .

امام علی (ع) می فرمایند که در گناه کردن آنطوری باشید که انگار الان می میرید و در اسراف طوری باشید که انگار باید 100 سال عمر کنید .

امام صادق (ع) :
تو را طبیب خودت کرده ام و درد را هم برایت گفته ام و نشانه سلامت را هم به تو داده ام و به دارو هم تو را آشنا کرده ام . اکنون بنگر تا چگونه درباره آن رفتار می نمایی . خویشتن را از آنچه به تو زیان می رساند برهان و آنچنانکه برای روزی می کوشی با نفس امّاره بجنگ .
حضرت محمد (ص) :

زیاد در یاد نابود کننده لذتها باشید که همانا یاد مرگ خواهد بود .مرگ اولین منزل از منازل آخرت و آخرین منزل از منازل دنیا است خیر و خوشبختی برای کسی است که هنگام ورود به اولین منزل آخرت مورد احترام و تکریم واقع شود .

امام علی (ع) هم پسرش را نصیحت می کند و می فرماید
ای حسن جان دشمن دوستت را به دوستی نگیر ( دشمن خدا را دوست خودت نگیر ) با رفیقت با غرض ورزی صحبت نکن

حدیث زیر از کافی ج1 ص 55 است .
حضرت محمد (ص) :
 عالمی که علم خود را به کار بسته رستگار شده است . و عالمی که به علمش عمل نکند هلاک شده است و همان دوزخیان از بوی بد او در عذابند .

خدا به هرکس 5 توفبق بدهد  5 مزیت هم می دهد :
به هرکس توفیق شکر دهد  نعمتش هم زیاد می شود .
به هرکس توفیق دعا کردن دهد   استجابش هم می کند .
به هرکس توفیق حالت توبه دهد   قبول هم می کند
به هرکس توفیق صدقه دادن دهد   عوضش را هم می دهد .
به هرکس توفیق ایمان  دهد           حتما بهشت را هم خواهد داد .
-------------------------------------**********----------------------------

25 خرداد ماه 1385
هيئت متوسلين به حضرت علي اكبر (ع)
تهران ، خيابان مالك اشتر – تقاطع خوش
www.aliakbar.ir



+ نوشته شده در  شنبه 27 خرداد1385ساعت 11:11  توسط سید محمد رضوانی  | 
با تسلیت ایام فاطمیه به اطلاع می رسانم که امشب ( ۲۰/۳/۱۳۸۵ ) هیئت با سخنرانی استاد عزیز برقرار می باشد . دوستان عزیز می توانند از ساعت ۱۹ به آدرس زیر مراجعه کنند .

 

 


در ادامه مطلب متن کامل سخنرانی استاد در ۱۷/۳/۱۳۸۵ را ببینید


ابن مسعود گويد از رسول الله سؤال كردم  بهترين كارها چيست كه ما انجام دهيم ؟
حضرت در پاسخ فرمودند :
اول نماز
نماز الا و كلنگ نيست . كسي كه اهل نماز شد حسادت و بخل و كبر و كينه و غيبت و ... از او بيرون ميرود . ما كه در روز 10 بار مي گوئيم خدايا تنها تو را مي پرستيم آيا واقعا اينطور است زن و بچه و مدير و ... خداي ما نيستند .
در سوره بقرهه آيه 177 است كه مي فرمايد خوبي شما در اين نيست كه هنگام عبادت روهايتان را به مشرق و مغرب بگردانيد بلكه خوب و رستگار كسي است كه اول ايمان بياورد به خدا و ايمان بياورد به روز قيامت و ايمان بياورد به ملائكه و ايمان بياورد به قرآن ( بايد به آن عمل شود نه كه ماچش كنيم بزاريم كنار . يا اوا عقد يك جلد كلام الله مجيد مهريه شود اما اين قرآن مي ره صندوقچه تا روزي كه يكي بميره بزارن روي سينه اش )
80سال نماز خوانده توي غضب  كه مي افتد از يك بچه 18 ساله هم خشمگين تر مي شود و چه حرفهايي كه نمي زند .
دوم نيكي به پدر و مادر
برادرها اگر پدر و مادرت خوبند و بايد كه احترامشان كني و  دست و صورتشان را ببوسي اما اگر بد هستند احترامشان واجب اما نبايد در ره خلاف بكشند تو را .
سوم جهاد در ره خدا
جهاد در راه خدا اين نيست كه جنگي بشه بريم جنگ كنيم نه ما هر روز بايد در ره خدا جهاد كنيم
با زبانمان جهاد كنيم و حرفهاي زشت نزنيم و غيبت نكنيم
با گوشمان جهاد كنيم و مطربي و موسيقي و نشنويم و غيبت هم نشنويم
با چشمان جهاد كنيم و چيز ها بد نگوئيم
و هزاران جهاد ديگر با اعضا
و الاّ در زمان رسول الله بودند كسانيكه به جنگ رفتند اما جهادشان جهاد در راه الاغ بود .


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه 20 خرداد1385ساعت 11:28  توسط سید محمد رضوانی  | 


۱۱۱۱۱۱۱۱۱۱۱۱۱۱۱۱۱۱۱۱۱۱۱۱۱۱۱۱۱۱۱۱۱۱۱۱۱۱۱۱۱۱۱۱۱۱۱۱۱۱۱۱۱۱۱۱۱۱۱

به مناسبت سالروز شهادت بانوی دو عالم دختر رسالت همسر ولایت و مادر امامت حضرت فاطمه زهرا (س)  

۱۱۱۱۱۱۱۱۱۱۱۱۱۱۱۱۱۱۱۱۱۱۱۱۱۱۱۱۱۱۱۱۱۱۱۱۱۱۱۱۱۱۱۱۱۱۱۱۱۱۱۱۱۱۱۱۱۱۱۱۱۱۱۱۱۱۱۱۱۱۱۱۱۱۱

یا فاطمه ادرکنی
  
   پسر عمو دلم تنگه دلم تنگه
 
 زهرا جان چه كنم دلت باز بشه غمات فراموش بشه
پسرعمو بعد وفات پدرم رسول الله بلال اذان نگفته دوست دارم بلال يه بار ديگه بلال اذان بگه به ياد خوش زندگي صداي بلال را بشنوم .

امير المؤمين سراغ بلال را مي گيرد .

اي بلال

بله يا امير

بلال دوست دارم اذان بگي

 آقا جان علي جان شما مي دانيد كه بعد از وفات رسول الله من عهد كردم اذان نگم مگر اينكه شما را در منبر و محراب ببينم . آقا  آيا امر شماست يا علي

نه بلال زهرا خواسته اذان بگي

سمعا و طاعتا حالا كه زهرا خواسته جانم فداي زهرا

همه مردم جمع شدند ، بلال ميگه " الله اكبر ، الله اكبر "
حسنين دويدند خونه ، مي شنوي مادر بلال اذان ميگه  "الله اكبر ، الله اكبر "
گفت بريد بچه ها سجاده بابام رسول الله را بياوريد گوشه حياط پهن كنيد ، فضه تو هم بيا بالين منو بگير گوشه حياط ببر
 يا امام زمان از اينجا به زهرا
        زهرا جان شما كه جوان بوديد چرا به فضه ي پيرزن گفتيد پهلومو بگير
هر كي گوش دل داسته باشه مي شنوه
  خانم مي گه  آخه من پهلوم شكسته

" اشهد ان لا اله الا الله " ناله زهرا بلند شد درو ديوار مسجد گريانند
" اشهد ان لا اله الا الله " اما آقا جان غل غله آنجا بپا شد كه بلال نام رسول الله را آورد .
بلال ميگه در خونه مولا باز شد دو تا آقازاده ي زهرا بيرون آمدند هي با دست اشاره مي كنند بلال بسه ديگه بلال ديگه اذان نگو بلال
بلال اگر اذانتو تمام كني مي ترسيم ما بي مادر بشيم ...
بلال ميگه من اذانمو تمام نكردم از مدينه بيرون رفتم .در عالم رويا شرفياب شدم خدمت رسول الله
 رسول خدا ميگه : بلال تو كه بي وفا نبودي بلال
 چر آقا جان ؟
بلال زهراي من در اين دنيا دلشو به اذان تو خوش كرده بود چرا اذونتو تمام نكردي .؟
بلال ميگه اومدم مدينه رفتم محله بني هاشم اون در نيم سوخته را به صدا در آوردم حسنين درو باز كردند. بله بلال چه مي خواهي ؟
آقا زاده ها اومدم اگه مادرتون دلش مي خواد براشون اذان بگم .
اين دوتا آقا زاده سر به ديوار گذاشتند ..بلال ديرآمدي   دير آمدي دير آمدي
 

..... بلال چند روزه بدن مادرمون و به خاك سپرديم ....

یا زهرا ادرکنی

 

 

 

 

 

 

 

 

یا فاطمه یا فاطمه یا فاطمه یا فاطمه یا فاطمه یا فاطمه

 

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  شنبه 20 خرداد1385ساعت 11:1  توسط سید محمد رضوانی  | 

یا صاحب الزمان ادرکنی ........... وبلاگ استاد تهرانی

از جمله روايتهاى صريح نبوى كه بيانگر اوصاف است،احاديث ذيل است:

از جابر بن عبد الله نقل شده است كه رسول خدا فرمود:«اى مردم!من در ميان شما، چيزهايى را بر جاى گذاشتم،اگر آنها را بپذيريد،هرگز گمراه نخواهيد شد:كتاب خدا،و عترتم، خاندانم‏» (1) .

و از زيد بن ارقم است كه رسول خدا فرمود:«براستى كه در ميان شما چيزهايى بر جاى گذاشتم كه اگر بدانها چنگ زنيد،هرگز بعد از من گمراه نخواهيد شد:كتاب خدا-رشته كشيده شده ميان آسمان و زمين-و عترتم،خاندانم;و آن دو هرگز از هم جدا نمى‏شوند تا كنار حوض[كوثر]به سوى من باز گردند.پس مواظب باشيد،بعد از من‏چگونه درباره آن دو جاى مرا خواهيد گرفت‏» (2) .

و از زيد بن ثابت است كه پيامبر خدا گفت:«من پس از خود در ميان شما دو جانشين مى‏گذارم:كتاب خدا-رشته امتداد يافته بين آسمان و زمين (يا ما بين آسمان تا زمين) -و عترتم،اهل بيتم و آن دو هرگز جدا نگردند تا كنار حوض[كوثر]به سوى من باز گردند» (3) .

و از زيد بن ارقم است كه رسول خدا در روز غدير خم فرمود:«گويا من[به لقاء الله]دعوت شدم و اجابت كردم[كنايه از اين كه:پس از رحلتم از دنيا]در ميان شما دو شئ گرانقدر گذاشته‏ام-يكى از آنها بزرگتر از ديگرى است:كتاب خداى بزرگ و عترتم.پس مواظب باشيد كه چگونه نسبت‏به آنها جاى مرا پر خواهيد كرد،چه آنها هرگز از يكديگر جدا نشوند تا كنار حوض[كوثر]بر من باز گردند.»و بعد فرمود:«براستى كه خداى بزرگ صاحب اختيار من است، و من صاحب اختيار هر مؤمنى هستم.»آن گاه دست على را گرفت و گفت:«هر كه را من صاحب اختيارم،اين[على]صاحب اختيار اوست.پروردگارا دوست‏بدار هر كس او را وست‏بدارد و دشمن بدار هر آن كس را كه با او دشمنى كند» (4) .

البته اين احاديث و بسيارى از احاديث مشابه آنها دلالت دارند بر اين كه اهل بيت پيامبر منحصر به كسانى هستند كه به فراوانى از صفات زير برخوردارند:

(1) آنان عترت پيامبرند،و عترت مرد،نزديكترين خويشاوندان او از گذشتگان و باقى ماندگان خاندان و نسل اوست.و به اين ترتيب از محدوده اهل بيت پيامبر،زنان و ياران پيامبر و اصحاب غير هاشمى خارج مى‏شوند (5) .

(2) آنان در بالاترين درجات تقوا و شايستگى‏اند،زيرا كه ايشان از قرآن جدايى ناپذيرند،در صورتى كه ناپرهيزكاران در جهت‏خلاف قرآنند.و از آن رو هاشميان گناهكار كه از خدا نافرمانى مى‏كنند و هم به طريق اولى گناهكاران غير هاشمى از شمار اينان خارج مى‏شوند.

(3) آنان در بالاترين درجات از بينش دينى و داناترين مردم به زبان قرآنى‏اند هاشميانى كه نادانند و از بينش دينى محدودى برخوردارند-هر چند شرف خويشاوندى پيامبر (ص) را دارند-از فرزندان معنوى او نيستند،زيرا شخص نادان و آن كه بينش محدودى دارد-دانسته يا ندانسته-در معرض مخالفت‏با قرآن است.و هيچ گونه ضمانتى براى موافقت در گفتار و رفتار او با قرآن وجود ندارد.تبعيت مردم از مثل او و پيروى او-گاهى-منجر به مخالفت‏با كتاب خدا خواهد شد.

(4) موافقت‏بعضى از خاندان پيامبر با بعضى ضرورى است تا بتوانند با قرآن متفق شوند،چه، به يقين يك طرف از آن دو گروه كه آموزشهاى آنها با هم متناقض است،بر خطايند.زيرا كه دو گروه بر حق،با يكديگر تضادى ندارند.و چه بسا كه همگى بر خطايند،زيرا خطا همانطورى كه بار است،تناقض دارد،ممكن است‏با خطاى ديگر هم متناقض باشد.حال اگر تعليمات گروهى از دانشمندان با هم در تناقض باشند،امكان ندارد كه همه آنان موافق با قرآن باشند!

(5) معرفت دينى آنان يقينى است.و بدان جهت،همه مجتهدان هاشمى،اصحاب،تابعين و ديگران-از دايره اهل بيت پيامبر به لحاظ معنى و حقيقت-خارج مى‏شوند.سر مطلب اين است كه معرفت‏يك مجتهد در بيشتر موارد غير يقينى و بلكه ظنى است.

ما بر آنيم كه معرفت اهل بيت پيامبر (ص) بايد يقينى باشد،زيرا مجتهدى كه به گمان خود برترين احتمالها را مى‏پذيرد،گاهى ناخودآگاه نظر او با قرآن مخالفت دارد!

تا وقتى كه معرفت‏يك مجتهد بر اساس ظن باشد،نه پيش او ضمانتى براى موافقت‏با قرآن وجود دارد و نه نزد پيروانش.و از آن روست كه مى‏بينيم مجتهدان بايكديگر اختلاف نظر دارند و در آرايشان تناقض وجود دارد.

احاديثى كه گذشت‏بوضوح دلالت دارند بر اين كه معرفت دينى خاندان پيامبر،معرفتى ست‏يقينى نه اجتهادى،و گرنه مى‏بايست در اكثر اوقات از قرآن جدا مى‏بودند.به همين دليل مجتهدى،چون ابن عباس-با وجود علو مقام و اين كه پسر عموى پيامبر است-از محدوده اهل بيت پيامبر-به حسب معنا-خارج است،تا چه رسد به ديگر اصحاب كه از بستگان پيامبر نبوده‏اند و به مقامى چون مقام ابن عباس نايل نشده‏اند.پس هيچ يك از مجتهدان-هر چند براى اجتهاد خالصانه خود-چه به حق رسيده باشند و يا خطا كنند داراى پاداش و اجرند،از خاندان پيامبر-بر طبق روايات صريح قبلى-نيستند.


+ نوشته شده در  سه شنبه 16 خرداد1385ساعت 11:9  توسط سید محمد رضوانی  | 
با عرض تسلیت سالگرد ارتحال امام خمینی (ره)

-------------------------

ای فروغ تابنده کوثر! ای پرستار شهادت! تو بانوی فصاحتی و اعجاز. نطق آتشین تو قلب سنگی کوفیان را ذوب کرد، اشک از چشمان آنها به راه انداخت و به سینه های کویری شان گسیل داشت. تو فرزند کوثری! تو جرعه ناب کوثری! نامت همیشه درس آموز عزت و یادت هماره الهام بخش شرف و مردانگی باد.

جوانان عزيز توجه كنيد كه من چي ميگويم او چه مي گويد و كه چه مي گويد نباشد بلكه بايد ببينيد خدا و رسول گراميش حضرت محمد (ص) چه مي گويند .
اگر دينت اسلام است بدانكه تمام اسلام قرآن و رسولش و اهل بيت هستند .
جوان عزيز ميداني كه كسي كه سر از بدن حسين فرزند علي مرتضي ، فرزند فاطمه زهرا (س) جدا كرد كي بود . چه كاره بود . بله شمر قبل از واقعه كربلا از جلوي پاي حجاج خانه خدا خارها را جمع مي كرد اما وقتي پاي پول و ملك رسيد وسط فرزند زهرا را كشت .
پس جوانان عزيز دين فهم شويم و فقط به نمازمان نگاه نكنيم . 
و بدانيم كه بعد از اينكه خودمان دينفهم شديم حالا براي مباحثه كردن با مردم 3 چيز لازم داريم
1-  وارد بودن در دين
2- حلم و صبر
3- شجاعت
شجاعت اين نيست كه بزني تو سر يكي ، شجاعت اين است كه قرص پاي حرفت بايستي .
دوستان بدانيم كه مباحثه خوب است اما مجادله نه . و دين ندارد كسي كه مجادله را رها نكند هر چند كه حق با او باشد .


دوستان گرامی متن کامل را در ادامه مطلب بخوانید

چند عکس ببینید


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه 13 خرداد1385ساعت 9:37  توسط سید محمد رضوانی  | 
با سلام

غریبه ای از من سوالی پرسیده بود باید بگویم

اهل بجنوردم

       حرفه ام دانشجو بودن است

روزگارم بد نیست

وبلاگ هم دوست دارم

اما وبلاگی که بر اساس اسلام ناب محمدی باشد


در پایان باید بگویم هیئت امشب (۱۱/۳/۸۵ ) در محل همیشگی برقرار است .

بعد از اذان مغرب

کروکی محل جلسه

+ نوشته شده در  پنجشنبه 11 خرداد1385ساعت 10:46  توسط سید محمد رضوانی  | 
حضرت علي (ع) :
اي كميل آنچه مي گويم بفهم كه مردم سه دسته اند :
دانشمندان خداپرست ، دانشجويان راه نجات و گروه سوم احمقان هستند كه نور علم نمي گيرند .
اي كميل علم از مال برتر است زيرا كه
علم نگهبان توست ولي تو نگهبان مال هستي
عالم رباني حكمران است ولي مال مجراي حكم
دوستي عالم رباني جزء دين است
عالم رباني در زندگي موجب اطاعت مردم است
 ثروت اندوزان در حال حيات هم مرده اند ولي دانشمندان الهي بعد از مرگ هم زنده اند.
آه ، آه ، اي كميل اينجا ( حضرت به سينه خود اشاره مي كنند ) علم فراواني است اي كاش فرد لايقي پيدا مي كردم تا بازگو كنم ، ولي كساني را دارم كه زود مي فهمند ولي امين نيستند ، حجتهاي خدا را در راه مبارزه با بندگان خدا مي بندند .
دسته دوم افرادي هستند كه در برابر اهل حق رام هستند ولي اينها كورند كه بصيرت و بينايي ندارند و به كوچكترين شبهه اي به شك مي افتند . نه اين دسته شايسته تعليم اند و نه آن دسته .
گروه دوم مهار خود را به دست شهوات سپرده اند ، ديوانه مال و ثروت هستند ، حرمت دين را نگاه نمي دارند ، ايشان به چهار پايان بيشتر شبيه هستند .
آري مرگ علم چنين است . عالم رباني كه ناياب شد علم مي ميرد.
 امّا چنين نيست كه زمين از حجت خدا خالي بماند. 
اينان نگهبان آثار دين هستند و نشانه هاي حق اند ، خداوند دلايل روشن خود را به دست آنان حفظ مي كند تا به دست حجت خدا برسد. اينها به حقايق عالم آگاه هستند و روح يقين دارند و مشكلاتي را كه ديگران سخت مي شمارند براي اينها آسان است .
 بدنهايشان در دنيا ولي روحشان به عالي ترين مكانها آميخته ، اينها مبلغين دين خدايند
آه آه آه چه مشتاق ديدار آنهايم
اي كميل خدا من و تو را بيامرزد .
به آنچه اميد نداري اميدوارتر باش تا به چيزي كه انتظارش را داري برسي
اي كميل اين دلها مانند ظرف است و ازهمه بهتر آن است كه گنجايشش بيشتر باشد

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه 8 خرداد1385ساعت 12:8  توسط سید محمد رضوانی  | 
قسمت هفتم مطلب

فصل دوم

 چه كسانى اهل بيت پيامبرند؟

در فصل پيش راجع به ممتاز كردن خاندان پيامبر در دين-با درود فرستادن برايشان-سخن گفتيم و ثابت كرديم كه اعطاى اين مقام والا به ايشان،با اصل اسلامى كه اعلان مى‏دارد: گرامى‏ترين مردم نزد خدا پرهيزكارترين آنهاست،منافاتى ندارد.توضيح اين كه برترى دادن خداوند به اين خاندان كاشف از فضيلت آنان و شايستگى ايشان براى چنين برتر شمردن است و هم اين كه آنان در بالاترين درجات تقوايند.و بحق ديديم كه اعمالشان با اين نتيجه گيرى هماهنگى داشت،و شهادتهاى پيامبر در مورد آنان اين شايستگى را آشكار مى‏كند. سپس كشف كرديم كه در تاريخ نبوت وجود بندگان عاليقدر در ميان خاندان پيامبر مطلب تازه‏اى نبوده است.قرآن ما را آگاه مى‏سازد كه نبوتهاى پيشين در همين راستا حركت كرده‏اند،آن جا كه خداوند،خاندان ابراهيم و خاندان عمران را برگزيد و آنان را بر جهانيان برترى بخشيد،و آنگاه كه خداوند،هارون را در رسالت‏برادرش موسى شريك ساخت و خداوند دعاى زكريا را مستجاب كرد و به او،جانشينى مرحمت فرمود تا وارث او و وارث خاندان يعقوب باشد.

از همه اينها سخن گفتيم اما در صدد محدود كردن شمار اهل بيت پيامبر بر نيامديم،البته يادآور شديم كه على بن ابى طالب و همسرش فاطمه زهرا و فرزندانش حسن و حسين (ع) اعضاى اين خاندان گرامى هستند،استناد ما در آن گفتار بر اتفاق همه مسلمانان بود بر اين كه اين چهار تن از اعضاى آن خانواده مبارك هستند.و قصد آن نداشتيم تا دليل ديگرى بر اين كه آنان از خاندان پيامبرند بياوريم.همانطور كه،قصد آوردن نام ديگران را چه به صورت اثبات يا نفى نيز نداشتيم،و هدف ما از تنظيم اين فصل،همان دست‏يافتن بر انديشه روشنى است كه بدان وسيله افراد مورد نظر را از كلمه‏«آل محمد (ص) »مى‏شناسيم.

آنچه در اين مورد،شايسته اعتماد است،همان احاديثى است كه از پيامبر خدا روايت‏شده است و در آنها ذكر«آل محمد»يا«اهل بيت او»و يا«عترت او»آمده است.در اين جا مقصود از همه اين عبارات يك چيز است.روايتهاى صريحى را كه از پيامبر (ص) در اين باره نقل شده است مى‏توان به دو دسته تقسيم كرد:

(1) احاديثى كه در بردارنده اوصاف اين خانواده گرامى است،و ما به وسيله آن اوصاف مى‏توانيم از كلمه‏«آل محمد»خروج افرادى را كه داراى آن اوصاف نيستند،و هم ورود كسانى را كه متصف به آن اوصافند،در آن مفهوم بشناسيم.

(2) احاديثى كه متضمن گواهيى است كه بروشنى دلالت دارند بر اين كه اشخاص معينى در زمره‏«آل محمد»يا«اهل بيت محمد»و يا«عترت او»يند.

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 7 خرداد1385ساعت 16:56  توسط سید محمد رضوانی  | 

چرا كسى همانند آنان در ساير خاندانها نبود؟


خواننده حق دارد كه بگويد:تا اين جا فهميديم كه هيچ تناقضى-بين امتياز خاندان پيامبر و آن اصلى كه مى‏گويد گرامى‏ترين مردم نزد خدا پرهيزگارترين آنهاست-وجود ندارد،زيرا كه تماز آنان كاشف از اين حقيقت است كه ايشان در بالاترين درجه‏هاى تقوا بودند.و لذا اين تمايز نه از نوع تمايز حكومت اشرافى بوده است،نه اجر عمل ديگران براى ايشان و نه پاداش عملى كه خارج از توان و بيرون از اختيارشان بوده است كه همان خويشاوندى با پيامبر (ص) باشد. اين گرامى داشت آنهاست كه با اعمال پسنديده خود و با حركت در خط شخص پيامبر شايستگى آن را يافته‏اند.

همه اينها را فهميديم ولى اين حق را داريم كه بپرسيم:چگونه پيش آمد كه اين پرهيزگاران ممتاز،تنها در ميان خانواده پيامبر (ص) يافت‏شدند و در ديگر خانواده‏هاى عرب يا در نژادهاى غير عرب ظهور نكردند؟

در تاريخ نبوتها تازگى نداشته است.

پاسخ ما بر اين پرسش اين است كه آنچه اتفاق افتاده است در تاريخ نبوتها مطلب تازه‏اى نيست‏بلكه به عكس تاريخ نبوت به شهادت قرآن سرشار از اين گونه رويدادها است،خداوند هارون را با برادرش موسى كليم الله،در رسالت‏شريك قرار داد و هيچ كس از مردم بنى اسرائيل و ديگران را در رسالت‏با او شريك نساخت دستيابى به اين مقام شامخ هم،به دليل شايستگى شخص هارون بود و هم براى استجابت دعاى برادرش كليم الله:«براى من از خاندانم وزيرى-برادرم هارون را-قرار ده،بدان وسيله پشتم را قوى گردان،و او را در كار من انباز كن تا تو را بيشتر تسبيح گوييم و فراوان ياد كنيم كه تو خود به حال ما بينايى.فرمود:اى موسى!آنچه خواستى به تو داده شد» (19) .

ابراهيم (ع) پروردگارش را خواند و از او خواست كه از ميان فرزندانش رهبرانى براى مردم قرار دهد،پس خداوند دعاى او را مستجاب كرد و به او وعده داد كه از بين فرزندان صالح او امامانى قرار دهد،بدون اين كه هيچ فردى از فرزندان او كه به خود يا به ديگران ستم روا داشته‏اند به آن مقام والا برسند:«و هنگامى كه پروردگارش ابراهيم رابا كلماتى آزمود،پس به پايان رسانيد آنها را،فرمود:من تو را امام براى مردم گردانيدم،ابراهيم گفت:و از فرزندانم؟ گفت:عهد من به ستمكاران نمى‏رسد» (20) .و قرآن جاى ديگر به استجابت دعاى ابراهيم تصريح كرده است،به اين ترتيب كه در ميان فرزندان او نبوت و كتاب را قرار داده است:«اسحاق و يعقوب را به او مرحمت كرديم و در ميان نسل او نبوت و كتاب را قرار داديم و اجر او را در دنيا داديم و البته كه او در آخرت از شايستگان است‏» (21) .

و خداوند،خاندان ابراهيم و خاندان عمران را برگزيد و آنان را بر جهانيان برترى داد:«همانا خداوند آدم،نوح،خاندان ابراهيم و خاندان عمران را بر جهانيان-فرزندان بعضى را بر بعضى-برگزيد،و خدا شنوا و داناست‏» (22) .

زكريا پروردگارش را خواند و از او صلاح فرزندانش را درخواست كرد،خداوند دعاى او را مستجاب فرمود و فرشتگان،آن را به وى مژده دادند:«در آنجا زكريا پروردگارش را خواند،گفت پروردگارا به من از جانب خود فرزندى پاك مرحمت فرما،بدرستى كه تو شنونده دعايى،پس فرشتگان او را-در حالى كه ميان محراب ايستاده نماز مى‏خواند-ندا دادند:خداوند تو را به وجود يحيى مژده مى‏دهد در حالى كه تصديق كننده كلمه‏اى از خدا،سرور،بازدارنده نفس از شهوات و پيامبرى از شايستگان است‏» (23) .اين آيات و شمار ديگرى غير از اينها به روشنى دلالت دارند بر اين كه نبوتهاى پيشين در اين مسير حركت كرده‏اند و از اولاد پيامبران سابق و خويشاوندان ايشان-كسانى كه در رفتارشان همانند آنان بودند-وجود داشته‏اند و در مسير اينان حركت كرده‏اند و به درجات تقوا رسيده‏اند و بدان وسيله استحقاق به دوش كشيدن بار رسالت را يافته‏اند و خداوند آنان را بر ديگر جهانيان برگزيده است.

تفسير مطلب آن كه خداوند از خود ايشان و يا از فرزندانشان افراد ممتازى را آفريده است:يا براى استجابت دعاهاى اين پيامبران و يا به عنوان پاداشى جهت تلاش آنان در راه نشر دين و اعلاى كلمة الله.

در اين صورت،غير طبيعى نيست كه در ميان خاندان پيامبر،اين چنين نخبگانى از پرهيزگاران وجود داشته باشند،بلكه هنگامى غير طبيعى خواهد بود كه در ميان اهل بيت پيامبر (ص) شاخصهاى هدايت وجود نداشته باشند تا به بالاترين مراتب تقوا برسند.حضرت محمد (ص) گرامى‏ترين پيامبران خدا و محبوب‏ترين آنان نزد خداست،پس اگر خداوند، ابراهيم،نوح،زكريا و ديگران را گرامى داشته است‏به اين ترتيب كه در ميان فرزندان صالح آنان كسانى را آفريده است كه استحقاق آن را داشته‏اند تا خداوند آنان را بر جهانيان برگزيند.

پس چرا خداوند خاتم پيامبران و عزيزترين رسولانش را گرامى ندارد تا رهبران لايق را در ميان فرزندان او بيافريند؟هر گاه خداوند موسى را با برگزيدن وزيرى از خاندانش گرامى داشته است و برادرش را شريك رسالت او كرده است،چرا محمد (ص) را با برگزيدن وزيرى از ميان اهل بيتش گرامى ندارد تا جز نبوت-كه هيچ پيامبرى پس از او نيست-از هر جهت همچون هارون نسبت‏به موسى باشد؟

پيامبر خدا در شب زفاف فاطمه براى على دعا كرد،در همان حال از آبى كه خود نوشيده بود به روى آنان مى‏پاشيد و از خداوند درخواست مى‏كرد تا آنان و فرزندانشان را از شر شيطان ملعون نگهدارد (24) .

و حاكم روايت كرده است كه پيامبر عبايى را روى على،فاطمه و حسنين‏انداخت‏سپس فرمود: «پروردگارا اينان اهل بيت منند،پس بر محمد و خاندان محمد درود فرست.»و خداوند بزرگ اين آيه را نازل كرد:«محققا اراده خداوند تعلق گرفته است تا از شما خانواده،پليدى را برطرف كند و شما را در حد اعلاى طهارت،پاك دارد» (25) .

و چه سزاوار است‏حضرت محمد (ص) بر اينكه در مقابل انجام رسالت‏به استجابت دعا درباره خانواده‏اش پاداش داده شود.در حقيقت اين امرى طبيعى است‏به همان دليل است كه مى‏بينيم رسول خدا على (ع) را به برادرى خود برمى‏گزيند و سپس مى‏گويد:«تو نسبت‏به من به منزله هارونى نسبت‏به موسى جز اين كه هيچ پيامبرى بعد از من نخواهد بود».او فضيلت تمام خاندانش را-كه مبرا از پليدى‏اند-به اين ترتيب اعلان مى‏كند كه مسلمانان را مامور مى‏سازد-در حالى كه صادق است و هرگز از روى هوا سخن نمى‏گويد-تا همان گونه كه بر او درود مى‏فرستند بر خاندانش نيز درود فرستند و به اين فرمان خدا پاسخ دهند كه:«اى كسانى كه ايمان داريد،بر او درود فرستيد و سلام مخصوص دهيد.»

و قرآن،خود به صراحت مى‏گويد;از جمله اصول اسلامى،محبت‏به خاندان رسول الله است. خداوند به پيامبرش دستور داده تا از مسلمانان در برابر انجام رسالت‏خود پاداش بخواهد و اين پاداش،همان محبت و دوستى ايشان نسبت‏به خاندان او باشد:«آن همان چيزى است كه خداوند بندگانش را بشارت مى‏دهد،آنان كه ايمان آورده‏اند و كارهاى شايسته كرده‏اند،بگو;از شما بر انجام رسالت اجرى نمى‏خواهم،به جز دوستى با خويشاوندان،و هر كس نيكى كسب كند،ما برايش بر آن نيكى مى‏افزاييم،همانا خداوند بخشنده پاداش دهنده است‏» (26) .

حاكم در مستدرك به سند خود از على بن حسين (ع) نقل كرده است كه حسن بن على فرمود:«و من از آن خاندانم كه خداوند دوستى و مودت آنان را بر هر مسلمانى‏واجب شمرده است،و خداوند بزرگ به پيامبرش فرموده است:بگو از شما در برابر انجام رسالت مزدى نمى‏خواهم،مگر مودت به خويشاوندانم و هر كه كسب نيكى كند،ما در آن نيكى برايش مى‏افزاييم.پس كسب نيكى،دوستى ما خانواده است‏» (27) .

خداوند در اين آيه پيامبرش را مامور كرده است تا به مسلمانان بگويد:او از ايشان اجر و مزدى براى رسالت نمى‏خواهد بجز مودت ايشان بر خويشاوندان او (و خويشاوندان او همان خاندان اويند) .و اين سخن چنين نيست كه محبت پيامبر را نسبت‏به خانواده‏اش پاسخى به نداى غريزه بشرى داند از باب اين كه هر انسانى بر محبت‏خويشاوندان خود آفريده شده است;چه پيامبر بالاتر از آن است كه خاندانش را بر ديگر مردم فضيلت‏بخشد و آنان را مشمول حبت‏خاص خود گرداند،در حالى كه ديگران به خدا نزديكتر از ايشان باشند.و اگر چنين باشد، انگيزه،انگيزه خودخواهى خواهد بود،و اگر چنين انگيزه‏اى در ميان بود هر آينه خداوند او را مامور نمى‏كرد تا اجر خود را بر انجام رسالت،محبت‏بر خاندانش قرار دهد،چه ميان خدا و هيچ يك از بندگانش قرابتى وجود ندارد!و خداوند خاندان پيامبر را متمايز نمى‏كرد و به پيامبرش دستور نمى‏داد تا از مسلمانان محبت‏به آنان را بطلبد مگر از آن جهت كه ايشان در بالاترين مراتب تقوا بودند و محبت آنان موجب قرب به خداست و پيروى از ايشان رهنمون به سوى حق است.


در ادامه مطلب پی نوشت ها را ملاحضه فرمائید


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه 3 خرداد1385ساعت 11:5  توسط سید محمد رضوانی  |